
جوجه من جوجه من مريض است تب كرده گمانم اشتها ندارد خيلي نگرانم يك دانه نخورده حيوانكي اصلا بر زمين مي افتد وقت راه رفتن مي گذارم او را زير نور خورشيد اي… ببين گمانم عطسه كرد وخنديد خوب مي شوي تو اي جوجه بيمار چونكه من برايت مي شوم پرستار
برچسب:
نویسنده: الینا امیری